خرید بک لینک
تنگ بلور من واژه عشق را در احساسم به فرزندانم معنی می کنم ... شب یلدا پارسال شب یلدا اولین سالی بود که مامان نداشتم مامان نداشتم که زنگ بزنه و مارو به خونه ش دعوت کنه این شد که من بابا را دعوت کردم که بیاد خونمون و اونم اومد ...اما امسال در تنگنای سخت مالی قرار گرفتم و روزها برام خیلی سخت داره میگذره . علاوه بر تنگنای مالی ، وضعیت حاکم بر مملکت ، جوانهای پرپر شدمون ، زندگی تاریک و خفقانمون .... آخ که دلم تنگه . . . حس بی پناهی حس خیلی بدیه . حس اینکه خودت باید پشت و پناه چند نف

برچسب: نویسنده: کوروش کاظمی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:45

گفتم اگر جز انسان ، موجود دیگری بودی حتما " آهو" میشدی زیبا و رمنده و رها توی دشت می خرامیدی و از روی گلها می گذشتی... گلهای زرد و سرخ و ارغوانی و سفید را نادیده می انگاشتی... گفت اما تو اگر انسان نبودی " ماه " می شدی و ماهی ها به شوق افتادن تصویر چهره ات در آب صبح را به شب می رساندند اما نه ! صبر کن !! شاید یک "ماهی" میشدی که همیشه فراموش میکرد که یک "ماه" است . از آنروز بود که مرا ماهی صدا کرد .

برچسب: نویسنده: کوروش کاظمی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:45

تنگ بلور من واژه عشق را در احساسم به فرزندانم معنی می کنم ... امروزهایم دیروزهایم روز بعدهایم از جایی آغاز می کنم که دلم خاست از شرکت قبلی بروم . ریشه هایم در خاک بود و ساقه هایم را باد میزد . گاهی باران ، گاهی صاعقه ، گاهی گردباد درونم هم آشفته بود ، سرافکندگی داشتم . ارتقا پیدا نکرده بودم . رئیس نبودم . امیدی برای رئیس شدنم نبود . آن همکاره نابلدم رفت جایی و رییس شد . من مانده بودم . موهایم را سفید کرده بودم . چیزی نشده بودم . حقوقم نمی رسید . خسته بودم . دیده نمی شدم . آدمها

برچسب: نویسنده: کوروش کاظمی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:45

تنگ بلور من واژه عشق را در احساسم به فرزندانم معنی می کنم ... آمدن و رفتن سیپتو شبیه یک رویای محال بود . آمد . به زندگیم رنگی داد . منرا به ورژن بهتری از خودم تبدیل کرد . تا آمدم به خودم بیایم رفت . بی خداحافظی . بی دلیل . در اوج رهایم کرد . هر چه نوشتم خاند اما جواب نداد اشکهایم را دید و خندیداز من عبور کرد ترسید رد شد نگفت چرا مرا تنها با همه ی آرزوها و رویاهای محالم در دشتی از تنهایی رها کرد.من را جایی رها کرد که بیشتر از همیشه به تشویق و دلگرمی هایش نیاز داشتم من داشتم مدیر

برچسب: نویسنده: کوروش کاظمی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:45

تنگ بلور من واژه عشق را در احساسم به فرزندانم معنی می کنم ... مامان اگر بود حتما بهم زنگ میزد . شایدم میومد خونمون منو از زیر قرآن رد میکرد و برام آیته الکرسی میخوند . حتما از لای قرآنش بهم سر راهیی میداد . مامانم خیلی باسلیقه بود. حتما خیلی ذوق میکرد و پز منو به دوستاش میداد . شایدم به خاله معصوم میگفت که رویا داره میره ماموریت . داره میره خارج. بعد از رفتن مامان ، هر اتفاق خوبی که میفتاد میگفتم کاش مامان بود و بهش میگفتم . الان یه مدته هر چیزی پیش میاد میگم کاش سیپتو بود و بر

برچسب: نویسنده: کوروش کاظمی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:45

من افتاده ام توی تله تله ی رها شدگی یک نوع طرحواره روانی یک چیزی که باعث میشود من همیشه دچار عشقهای یکطرفه و ناکام شوم . اما این بار فرق میکند باید یک رویای نوین از خاکسترهای قبلیش متولد شود مثل ققنوس پربکشد و هیچووقت دیگر گرفتار عشق ناکام نشود من از حالا همان خواهم بود که فقط به فکر رفاه و آسایش خودش است و بس .

برچسب: نویسنده: کوروش کاظمی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:45

تنگ بلور من واژه عشق را در احساسم به فرزندانم معنی می کنم ... پرواز داشتم راه میرفتم . یک نفر آمد و مسیر من را از مسیری که راحت و امن بود کج کرد . او مرا برد به مسیری که پرپیچ و خم و دشوار بود . در میانه ی راه مرا هل داد نه اینکه به سمت پاییین به سمت بالا هل دادو من به سمت آسمان بالا رفتم همچنان که می رفتم دستم را دراز کردم که او هم با من بیاید اما آنقدر همه جا تاریک شد که دیگر هیچ چیز ندیدم جز یک راهی به سوی بالاو منی که پرواز بلد نبودم نه که بلد نباشم . کم بلد بودم . فرصت زیا

برچسب: نویسنده: کوروش کاظمی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:45

تنگ بلور من واژه عشق را در احساسم به فرزندانم معنی می کنم ... روزهایم بدون نوشتن راستش را بخواهید برای منی که عادت داشتم بنویسم خیلی سخت بود که ننویسم نه اینکه نخابم بنویسم . نمی توانستم . چشمه ی نوشتن در من خشک شده بود . تمام ذوقی که برایم مانده بود کور شده بود من بین آسمان و زمان رها شدم و دست و پا زدم . تا یاد گرفتم چطور بدون او پرواز کنم . نه که دیگر دوستش نداشته باشم . نه . دوستش دارم . اما شاید باورتان نشود . همینقدر که دوستش دارم و اشتیاقش در قلبم وجود دارد ، دلم نمیخاهد

برچسب: نویسنده: کوروش کاظمی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:45

صفحه بندی